با سلام و درود فراوان. بي مقدمه به سراغ ادامه ي درس لگزيگرام مي رويم ( در واقع به دليل محدوديت ظرفيت بلاگفا براي حجم درس من مجبور شدم مثالها را در اين درس جداگانه بياورم.)

 

چندين مثال از لگزيگرام :

_ از لغت moonlight   به معني مهتاب ، لغت   thin gloom   به معني  تيرگي ضعيف  نهفته بعنوان لگزيگرام در مي آيد.

_ از لغت   weird nightmares  به معني كابوسهاي عجيب  ، لغت  withering dreams   به معني روياهاي ويرانگر به عنوان لگزيگرام در مي آيد.

_ از لغت  the south sea islada   به معني جزاير آبهاي جنوب،  A  thousand  islets shine   به معني  هزاران جزاير كوچك مي درخشند  به عنوان لگزيگرام در مي آيد.

_از لغت south   به معني جنوب  ،  لگزيگرام   so hot   به معني چقدر گرم!

_ از لغت  north  به معني شمال ، لگزيگرام   not hot  به معني گرم نيست!

_ از لغت postage  به معني پست ، لگزيگرام   paste to pages  يعني چسب به صفحات !

_ از لغت  violent  به معني خشن و وحشي  ، لغت no love  يعني بي عشق!

_ در نام خواننده ي مشهور اپرا  beverly sills  لغات  silvery bells  به معني ناقوسهاي سيمين نهفته است!

_در نام خانم   gloria steinem  كه رهبر مبارزه طرفداران حقوق زن بوده ،  اين لگزيگرام وجود دارد :   gloria smites men! يعني گلوريا با مردها گلاويز مي شود!

_ در واژه ي memory   ( خاطره، ياد، حافظه)  لغات  more me    ( بيشتر از خودم ) وجود دارد.

_ واژه ي untied به معني جدايي، دوري و گره زده نشده تنها با تغيير دو حرف به كلمه ي   united  به معني متحد و پيوند يافته تبديل مي شود! نيروي درك انساني اين فكر را به سرعت ايجاد مي كند كه چنانچه دو انسان يا دو ملت از يكديگر جدا بشوند ، تنها كاري كه لازم است انجام بدهند تا دوباره متحد بشوند، اين است كه ديدگاههاي خود را   re _ verse  كنند ! ( به معني تغيير دادن و وارونه كردن! و از نو ساختن يك بيت شعر! )

_  زمينيان  در عصر دلو بايد بياموزند  ( learn    ) و انسان براي فراگيري بايد سزاوار ( earn  ) اين كار باشد.آنان بايد فرا بگيرند كه از واژه ها به عنوان شمشيرهايي براي زخمي كردن هم استفاده نكنند ( swords  ) و كم كم به اين امر پي ببرند كه هر واژه ، به تنهايي ، در واقع چوب جادويي است مانند عصاي موسي( rod   به معني عصا لگزيگرامي از واژه ي word   ) كه در صورت به كار گيري درست ، قدرت بسيار دارد.

و حالا چند تا از لگزيگرام چند اسم معروف را بررسي مي كنيم تا ببينيد چگونه حوادث زندگيشان از روي لگزيگرام اسمشان در مي آيد!

 

مثال _ از نام   Adolf hitler   آدولف هيتلر  اين جملات لگزيگرامي نتيجه گيري مي شود :

Hitler Had old foe     يعني  هيتلر دشمن قديمي داشت ( منظور يهوديان هستند)

Role of Hitler: foe of life_ lord of Hot      نقش هيتلر : دشمن زندگي و حاكم نفرت و تنفر

اگر كتاب نيزه ي سرنوشت را بخوانيد مي بينيد كه هيتلر علاقمند علوم خفيه بود و در تمامي هنرهاي محرمانه و علوم جادويي از جمله هيپنوتيزم همگاني جمعيت  تمرين مي كرد و سررشته داشت! او مي توانست از دانش شگفت انگيزش براي پيشبرد هدفهاي بشردوستانه استفاده كند اما انتخاب كرد تا از تمرينات متافيزيكي خود براي جادوي سياه بهره ببرد تا نفرت را در جهان بسط بدهد! جملات جالب ديگري هم از لگزيگرام نام او به دست مي آيد.

He tore at hair   يعني او موها را مي كشيد ( شايع است او هنگام آشفتگي تارهاي مويش را مي كند و فرياد مي كشيد تا آرامش بيابد! )

 He Hid at fort    يعني او در قلعه ي نظامي پنهان شد ( هيتلر در هفته هاي آخر عمرش در قلعه ي نظامي در برلين پنهان شده بود! )

He left old foe to die of fire    يعني او دشمن ديرينه اش را رها كرد تا در آتش بميرد (يهوديان)

Fate of Hitler : To Die of Lead to head    سرنوشت هيتلر اين بود كه از يك گلوله ي سربي در سر بميرد! ( كنايه از خودكشي او)

To Die of Hot fire   يعني  از آتشي داغ بميرد. ( جسد او را در قلعه ي نظامي سوزاندند!)

 

مثال_ از نام آبراهام لينكلن   President Abraham lincoln   اين جملات لگزيگرامي نتيجه گيري مي شود :

Born in a cabin    در كلبه اي محقر به دنيا آمده است.

He led the north   او رهبر شمالي ها بود.

And calmed the Rebets     و شورشيان را آرام مي كرد.

The nation remained united    ملت متحد باقي ماند.

His Death came from A shot in the head    مرگ او با شليك تيري به سرش اتفاق افتاد!

 

مثال _ از نام قديس سن فرانسوا آسيزي   Saint francis of Assisi    اين جملات لگزيگرامي نتيجه گيري مي شود :

 قديس فرانسوا متاهل نبود و از اين رو پسري به دنيا نياورد.او با آنكه با بوسيدن يك جذامي توانست بر ترسش از مرض جذام غلبه كند و تمام مدت عمرش را صرف شفا دادن و كمك كردن به بهبود فقراي دوره و زمانه اش كرد، اما هيچ وقت موفق نشد بر ترس عجيبش از مورچه ها فايق آيد!

NO Son for francis    يعني پسري براي فرانسوا نيست.

Francis sat on Ants   فرانسيس بر روي مورچگان نشست.

Francis Frantie!    فرانسيس وحشتزده شد!

In Francis Is no sin    در فرانسيس هيچ گناهي نيست.

Francis Faints in front of cross    يعني فرانسيس در برابر صليب از هوش مي رود.( او روزي در برابر صليبي در سن داميانو همچنان كه در حالتي شبيه خلسه فرو رفته بود، صداي حضرت مسيح را شنيد كه به او مي گفت : " فرانچسكو، خانه ي مرا از نو بساز و پايدار نگه دار! ) ( فرانچسكو نام ايتاليايي فرانسيس است.)

Francis Rises To stars!   يعني  فرانسيس تا ستارگان عروج مي كند! ( راهبانش اغلب او را مي ديدند كه به آسمان مي رفت يعني در هوا شناور و سبك بال مي شد!

مثالهاي زيادي وجود دارند كه اگر زماني ديگر به خواست خداوند فرصتي شد درباره ي آن صحبت خواهيم كرد.

گودمن مي گويد : " شيوه ي سوال و پرسش سقراط حاكي از اينست كه براستي هيچ كس نمي تواند چيزي به شما بياموزد كه چشم سومتان قبلا" آن را نداند! يعني شما مي توانيد خيلي چيزها را از درون خودتان به دست آورده و به ياد بياوريد! چون كلمه ي   re_ mind  يعني اشكال فكر را در ذهنتان تغيير بدهيد تا حقيقتي مهم را به دست بياوريد!"در اين مورد اندكي با آرامش به تفكر   contemplation )  )   بپردازيد ، پي خواهيد برد  انديشه و تفكر با زمزمه اي آهسته از پاداش خود سخن مي گويد، از شادي و سرور عرفاني (  spiritual elation ) . آيا اين وجد و شادي معنوي را كه همچون قولي پنهان در پس واژه ي contemplation  قرار گرفته است مي بينيد؟ !

 گودمن مي گويد : " اگر زبان انگليسي بلد هستيد ، سعي كنيد واژه ي گورو  GURU  را جدا جدا تلفظ كنيد .با صداي بلند و جدا جدا! آن وقت شكل ويژه اي از حرف زدن پديد مي آيد كه در هوا صدايي از خود توليد مي كند. گويي خود اين لغت مي گويد : GEE! YOU ARE YOU!   

( آمريكاييها در هنگام تعجب يا خوشحالي، كلمه ي  GEE   را به كار مي برند كه در واقع اول نام عيسي مسيح J  ( JESUS ) است و از آنجا كه نام بردن او را گناه مي دانند براي اظهار تعجب فقط به آن اكتفا مي كنند)

بنابراين مي شود گفت كه لگزيگرام GURU         مي شود : GEE! YOU ARE YOU!  يعني عجب! جانمي جان! تو خودت هستي!

اين جمله همان ماموريتي است كه هر گورو يا آواتار ( در درس گورو و آواتار برايتان توضيح داده ام كه به چه كساني اطلاق مي شود.) با آن به زمين مي آيد ! يعني اينكه مي آيد تا اين آگاهي را بياورد كه شما هم گورو هستيد! شما هم آواتار هستيد! شما هم هدايت كننده هستيد!

 

خوب! يادتان باشد كه قرار نيست در همان دفعات اولي كه اين كار را انجام مي دهيد كلمات پرده از اسرارشان بردارند. بنابراين تا چيزي را يافتيد بر اساس آن درباره ي ديگران قضاوت نكنيد. معتقدم هر كدام از شما كه لازم باشد اين علم را بياموزد براي آن سعي مي كند و با رجوع به باطن رفيع يا همان استاد درونش جواب را مي يابد و لزومي ندارد ازكسي ديگر بخواهد كه لگزيگرام اسم او يا اطرافيانش را در بياورد.گاهي از اوقات پيش مي آيد كه لگزيگرامهايي بعضي از حيرت آورترين اسرار خود را ، حتي ماه ها و سالها، از دسترس شما دور نگه مي دارند و سپس روزي مي رسد كه دوباره به لگزيگرام خود نگاهي مي اندازيد و همان پاسخي را كه قبلا" تلاش مي كرديد تا به آن برسيد ، پيدا مي كنيد! آن وقت ممكن است حتي از هوش انساني خود دلگير بشويد كه چرا زودتر آن را پيدا نكرده ايد. "گودمن " در اين باره مي گويد: در علم و هنر لگزيگرام، زمان همه چيز است! و همين لغات " دروئيد " اين را ثابت مي كند : " يعني آنها زنده هستند و تا زماني كه متقاعد نشده باشند كه دانستن مطلبي ويژه برايتان زود نيست، هرگز به شما اجازه نخواهند داد از آن مطلب آگاهي بيابيد! "

مي دونم كه اين درس ، درس ساده اي نيست. اگر براستي دلتان مي خواهد از اسرار كلمات سر در بياوريد، بارها و بارها آن را بخوانيد .بعد در سكوت و سكوت و سكوت انديشهكنيد تا استاد درونتان راه بگشايد! آن زمان است كه لگزيگرام خودش را به شما مي نماياند و به قول ليندا گودمن ، تفكر و انديشه با زمزمه اي آهسته از پاداش خود سخن مي گويد و شما به جواب مي رسيد. جوابي كه برايتان يك سرور و شادي عرفاني به همراه مي آورد.

گودمن از قول استاد و گوروي خود درباره ي لگزيگرامها چنين مي گويد : " تو با انديشيدن به جاي مردم، به آنان كمك نخواهي كرد.هيچ كس اينگونه به بصيرت لازم نخواهد رسيد و تو نبايد به اين سهولت آن را توضيح بدهي! هر شخص در وقت تعيين شده، آن را درك خواهد كرد و از راز آن پرده بر خواهد داشت!" بنابراين درباره ي لگزيگرام اسمهايتان  و مطالب اين درس لطفا" از من سوالي نپرسيد.اما اگر در اين زمان مشغول خواندن اين مطلب هستيد، شايد پيام آن براي شما اينست :

وقت آنست كه خود شما از معماي لگزيگرام نامتان پرده برداريد! نيروي الهي ياورتان!

 

خدايا! ظرف وجودمان را عظمت ببخش تا ظرفيت داشتن دانايي بيشتر را بيابيم! آمين!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 23:20  توسط مسافر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر ۱۳۹۷
خرداد ۱۳۹۷
اردیبهشت ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
بهمن ۱۳۹۶
دی ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۶
آبان ۱۳۹۶
مهر ۱۳۹۶
شهریور ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۶
تیر ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
اردیبهشت ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۶
اسفند ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
مرداد ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
اردیبهشت ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
شهریور ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
آرشيو
آرشیو موضوعی
به نام خدا
(جلسه 1 ) دفتر مراقبه
(جلسه 2 ) ماند
(جلسه 3 ) موج مثبت و منفی
(جلسه 4 ) آلفاي قبل خواب
(جلسه 5 ) تجسم خلاق
(جلسه 6 ) كارما
(جلسه 7 ) بچه غول بیشعور!
(جلسه 8 ) جادوی کلمات
(جلسه 9 ) قانون سپاس
(جلسه 10 ) لحظه ی ابدی اکنون
(جلسه 11 ) قانون بخشایش
(جلسه 12 ) نیمه تاریک
(جلسه 13 ) نیمه تاریک
(جلسه 14 ) نیمه تاریک
(جلسه 15 ) نیمه تاریک
(جلسه 16 ) خرد کردن ترس
(جلسه 17 ) سیستم آرزوها
(جلسه 18 ) سیستم آرزوها
(جلسه 19 ) سیستم آرزوها
(جلسه 20 ) سیستم آرزوها
(جلسه 21 ) سیستم آرزوها
(جلسه 22 ) سیستم آرزوها
(جلسه 23 ) سیستم آرزوها
(جلسه 24 ) سیستم آرزوها
(جلسه 25 ) قوانین ارتباطات
(جلسه 26 ) دوست داشتن خود
(جلسه 27 ) تولد دوباره
(جلسه 28 ) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 29 ) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 30 ) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 31 ) خانه تکانی ذهنی
(جلسه 32 ) گوش دادن به پیام بدن
(جلسه 33 ) پیام بدن و شفای تن
(جلسه 34 ) اندیشه ی توانگر
(جلسه 35 ) پالایش
(جلسه 36 ) پالایش درونی
(جلسه 37 ) توانگری از راه نوشتن
(جلسه 38 ) توانگری از راه تصاویر
(جلسه 39 ) توانگری از راه کلام
(جلسه 40 ) پرداخت عشریه
(جلسه 41 ) توانگری و طرح الهی
(جلسه 42 ) توانگری و فرزانگی
(جلسه 43 ) توانگری از راه عشق
(جلسه 44 ) از دولت عشق
(جلسه 45 ) عشق شفا بخش
(جلسه 46 ) عشق رستاخیز
(جلسه 47 ) بازگشت الهی
(جلسه 48 ) نوشتن نامه به فرشته
(جلسه 49 ) هفت سنخ آدمیان
(جلسه 50 ) مشاور اصلح
(جلسه 51 ) حرمت به خویشتن
(جلسه 52 ) هفت خوان سالک
(جلسه 53 ) استاد،گورو، آواتار
(جلسه 54 ) ادراک سلول اولیه
(جلسه 55 ) رهایی از خاطرات
(جلسه 56 ) کشف کودک درون
(جلسه 57 ) صحبت با کودک درون
(جلسه 58 ) ملاقات با کودک درون
(جلسه 59 ) تمرین ملاقات کودک
(جلسه 60 ) دعای همگانی
(جلسه 61 ) کودک آسیب پذیر
(جلسه 62 ) کودک خشمگین
(جلسه 63 ) كودك خودخواه
(جلسه 64 ) آداب جذابیت
(جلسه 65 ) آداب زندگی
(جلسه 66 ) والد مهرآمیز درون
(جلسه 67 ) والد حمایتگر درون
(جلسه 68 ) والد نکوهشگر درون
(جلسه 69 ) شفای زخم کودکی
(جلسه 70 ) کودک جادویی درون
(جلسه 71 ) کودک خلاق درون
(جلسه 72 ) کودک معنوی درون
(جلسه 73 ) ذهن پویا
(جلسه 74 ) چند تکنیک ذهنی
(جلسه 75 ) آگاهی برتر
(جلسه 76 ) به تعادل رسیدن
(جلسه 77 ) هدر دادن انرژی
(جلسه 78 ) آگاهی چاکراها
(جلسه 79 ) رنگ و صوت چاکراها
(جلسه 80 ) چاکراها و پیامبران
(جلسه 81 ) اصول مدیتیشن
(جلسه 82 ) کمک به باور یکدیگر
(جلسه 83 ) متعادل سازی چاکراها
(جلسه 84 ) انرژی دادن به چاکراها
(جلسه 85 ) شای و ایشایا
(جلسه 86 ) اسکن و پاکسازی
(جلسه 87 ) مراحل شانس
(جلسه 88 ) قواعد آگاهی برتر
(جلسه 89 ) انرژی دادن به خود و اشیا
(جلسه 90 ) تمرینات تمرکز
(جلسه 91 )
(جلسه 92 ) تمرینات انتقال حس
(جلسه 93 ) شرکت در کلاسهای حضوری
(جلسه 94 ) تمرینات فرستندگی فکر
(جلسه 95 ) تله پاتی با اشعه های نورانی
(جلسه 96 )
(جلسه 97 ) راز سایه
(جلسه 98 )
(جلسه 99 ) لگزیگرام یا علم لغات
(جلسه 100 ) مثالهای لگزیگرام
(جلسه 101) لگزيگرام و جادوي كلام
(جلسه 102) نور وجود
(جلسه 103) ترمیم نور وجود
(جلسه 104) ویروس دانایی
(جلسه 105) قدرت عشق
(جلسه 106) قدرت احساسات
(جلسه 107)تغییر فرکانس
به یاد اولین استادم
(جلسه 108) ورود به روند خلق
(جلسه 109) زندگی کاتالوگ است
(جلسه 110) کلید عشق
(جلسه 111) کلید شکرگزاری
(جلسه 112) کلید بازی و تفریح
(جلسه 113) اصول قدرت و پول!
(جلسه 114) اصول قدرت درباره روابط
(جلسه 115) ادامه اصول قدرت درباره روابط
(جلسه 116) قسمت سوم از اصول قدرت درباره روابط
(جلسه 117) اصول قدرت درباره سلامتی
(جلسه 118) ادامه اصول قدرت درباره سلامتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM