![]() |
![]() |
|
|
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. با آرزوي توانگري براي همگان، امروز با هم تجلي توانگري از طريق عشق رو بررسي مي كنيم. بله! عشق! جادويي ترين واژه اي كه مي تواند توانگري را به همگان هديه كند! جادويي ترين ورد دنيا ، عشق است! چند دهه ي پيش جامعه شناسان بلند آوازه ي هاروارد پژوهشهايي انجام دادند كه نشان مي داد در صورت سرشار ساختن افراد و اوضاع و شرايط از انديشه ي محبت، مي توان همه ي بيماريها را شفا داد.
اما خيلي از مردم از طريق عشق مي ترسند زيرا مي پندارند بايد احساساتي و عاطفي باشند يا محبت خود را ابراز كنند و احساساتشان را نشان بدهند.يا فكر مي كنند كه شايد ديگران ظرفيت دريافت اين محبت را نداشته باشند. در حالي كه، محبت عملي صميمانه و دروني است، نه عملي سطحي و ظاهري و بيروني. محبت، وجود تان را پاك و بي آلايش مي كند.
" اريش فروم " روانشناس مشهور مي گويد : " عشق يعني گرايش هماهنگ نسبت به زندگي. "
سوال : عشق واقعي چيست ؟ جواب : روانشناسان مي گويند يكي از دلايل بيماريهاي رواني و مشكلات خانوادگي و فقدان تندرستي و شكستهاي مالي، اين است كه مردم نمي توانند چيزي به زندگي بدهند. گرايش بخشيدن و ايثار كردن در آنها خشكيده و فقط مي خواهند بگيرند! اينها مردماني خشك و خسيس و متعصب هستند ( نه عاشق) و اگر ساير افراد يا اوضاع و شرايط مطابق با ميل آنها نباشد، انتقاد و سرزنش و ملامت و ايرادگيري و مقاومت مي كنند و وجودشان لبريز از نفرت و انزجار مي شود. اينها كساني هستند كه فكر مي كنند عشق يعني به دست آوردن منافع! ( اين منفعت مي توان حتي در حد دريافت مهر و محبتي بيشتر باشد) از اين رو ، افرادي ناهماهنگ و بي مهر و بدبخت مي شوند. اين گرايش ، همه گونه مشكلات را برايشان مي آفريند. تازه تعجب هم مي كنند كه چرا زندگي بر وفق مرادشان نيست! عشق واقعي، عشق بي قيد و شرط است. عشقي براي بخشيدن نه فقط براي دريافت كردن. پرورش محبت دروني، گرايش غير خودخواهانه و مثبت و عاري از انتقاد ايجاد مي كند. وقتي از مردم و اوضاع و شرايط، انتقاد نكنيد، جاذبه ي خود را از دست نمي دهيد. آنگاه بدون تعصب خشك و مقاومت، با مردم و اوضاع و شرايط روبرو مي شويد. براي خودتان قواعد تثبيت شده نمي سازيد. پرورش محبت دروني، واكنشهايي هماهنگ تر مي آفريند. انديشه هاي منفي را پاك مي كند تا با ذهني روشن با مردم و اوضاع و شرايط زندگي كنار بياييد. عشق راستين رها مي كند! عشق راستين ديگري را به بند نمي كشد!نبايد احساس كنيم كه عشق به ما اجازه مي دهد كه سلطه جويانه ديگران را به تملك خود درآوريم يا از آنها انتقاد كنيم. قبلا" در تمرينات، توضيح داده بودم كه بايد كساني را كه دوست داريم، آزاد بگذاريم تا از راه خودشان موهبتشان را دريابند.عشق راستين رها مي كند.با رها كردن، چيزي را از دست نمي دهيم. بعكس، با عمل رهايي ، عشقي را به سوي خود مي كشيم كه حق الهي ماست. با عمل رهايي، عشق تثبيت مي شود و به روح آدمي رضايت مي بخشد.
مثال از رها كردن : پاندر مادري را مثال مي زند كه به مشاور معنوي اش ميگويد كه او عاشق دخترش است. او مي پرسد" چه كار بكند تا دخترش بدون رضايت او ازدواج نكند؟!! " پاندر مي گويد : " اراده ات را با اراده ي الهي هماهنگ كن. اراده ي دخترت هم ارزشمند است و بايد مورد توجه و احترامت باشد. خدا در وجود دخترت هم هست. شايد روح دخترت براي درسهايي كه بايد در مدرسه ي زندگي بپذيرد، بهترين راه را برگزيده باشد. فرزندتان در راهي گام بر مي دارد كه سابقه ي ذهن نيمه هشيارش حكم مي كند و شما بجز اطاعت از اراده ي الهي هيچ حقي نداريد. شايد بخواهيدفرزندتان را از تجربه اي كه خودتان پشت سر گذاشته ايد، برهانيد.اما اگر آن تجربه براي رشد و كمال روح او لازم باشد _ اگر چه شايد بتوانيد آن را به تعويق بيندازيد _ اما نمي توانيد جلوي آن را بگيريد! تمامي فرايند زندگي يعني آموزش. نخواهيد كه دخترتان مطابق ميل شما ازدواج كند. اگر مي بينيد درست انتخاب نكرده است، به جاي برخورد، اراده ي خدا را بطلبيد. خودتان از مسئله دست بشوئيد و ومساله را به اراده ي خدا بسپاريد." عبارات تاكيدي كه به آن مادر داده شد اين بود : " عشقم تو را به بند نمي كشاند و متوقف نمي كند. تو را به دست خدا مي سپارم. من با همه ي مردمان و اوضاع و شرايط روابطي راستين دارم. همه چيز به سرعت و در كمال آرامش به سوي صحت پيش مي رود. "
نكته : عشق واقعي تملك جو نيست. دوستان زيادي در اين باره با من مشورت كرده اند. كساني كه به خاطر نداشتن ظاهري كسي ، آزار مي بينند و كساني كه فكر مي كنند اگر كسي كه دوستش دارند آن گونه نباشد كه آنها مي خواهند پس حتما" به اندازه ي كافي دوستشان ندارد و.... اگر شما هم چنين حسي داريد بدانيد كه احساس دوست داشتن شمااز حالت عشق واقعي بيرون آمده و به شكل حس مالكيت در آمده است. درست است كه آدمي فطرتا"دوست دارد هر چه را كه دوست مي دارد در اختيار داشته باشد اما احساس مالكيت، عشق راستين نيست.عاطفي و احساساتي بودن ، عشق راستين نيست. عشق راستين با احساس مسئوليت و انجام وظيفه همراه است. در عشق راستين ، خير و صلاح همگان سنجيده مي شود نه فقط منافع شخصي خود. بنابراين يك عاشق واقعي، مي تواند حتي از داشتن فيزيكي معشوق بگذرد . در عشق واقعي، هرگز حقوق فرد ديگري پايمال نمي شود.
تمرين : چه بارها مردماني تملك جو _ اگر چه با نيت خير _ با بارش عشق تملك جويانه ي خود بر ديگري ، خودشان را خالي كرده اند! عشق راستين آزادمان مي كند و نمي گذارد اداره ي زندگي ديگران را به عهده بگيريم و از اين طريق، خود را خالي كنيم. مدام تكرار كنيد : " عشق الهي اكنون از طريق من سرگرم كار است تا همه ي جزئيات زندگيم را تنظيم كند. عشق الهي هم اكنون زندگيم را متحول و رها مي سازد! "
_ تمرين دادن عشق : اگر نياز به دريافت عشق داريد بايد ابتدا خودتان به ديگران عشق بي قيد و شرط هديه كنيد تا طبق قانون كارما، مانند يا بهتر از آن را دريافت كنيد. بهترين راه آزمودن آن، تمرين محبت باافراد خانواده است. لازم نيست دنبال كسي بگرديد تا به او محبت كنيد. لازم نيست به كسي كه ، صلاح شما در قطع رابطه با او بوده دوباره محبت كنيد. نه! مگر افراد خانواده ي خودتان چه گناهي كرده اند ؟! چرا در خانه ي خودتان ، قدرت جادويي و اعجاب انگيز عشق را به اثبات نرسانيد؟ نگوئيد كه آنها پر از ايرادند! به اطرافيانتان خوب نگاه كنيد. به جاي سرزنش و ملامت، ديگران را مورد تحسين قرار بدهيد. در بدترين آدمها هم اگر خوب بنگريد، صفات تحسين آميزي پيدا مي كنيد! ( درسهاي نيمه ي تاريك را هم فراموش نكنيد! شما هماني هستيد كه به ديگران نسبت مي دهيد! )
وقتي صحبت به اينجا مي رسد، من واقعا" دلم نمي آيد اين را نگويم كه اولين و مناسب ترين فرد براي اينكه تمرين دادن عشق را انجام بدهيد، مادرتان است. زيرا مادر ، فطرتا" به فرزندش عشق بي قيد و شرط مي بخشد. عشقي خالص بي آنكه چيزي در برابر آن بخواهد! بنابراين حق الهي اوست كه از شما عشقي را دريافت كند كه ساليان سال به شما بخشيده است!بدترين مادر دنيا اين حق را دارد كه از فرزند خود عشق دريافت كند! فكر كنيد آيا آنقدر كه لايقش بوده به او محبت كرده ايد؟ _ اگر نه _ پس چطور انتظار دريافت عشق بيشتري از ديگران داريد؟! مگر نمي دانيد اگر عشقي را كه حق الهي كسي است از او دريغ كنيد، طبق قانون كارما، عشقي را كه حق الهي شماست، از شما دريغ خواهد شد؟! بنابراين در مورد تك تك افرادي كه حق الهي آنهاست تا از طريق شما عشق دريافت كنند بينديشيد. به آنها عشق بي قيد و شرط ببخشيد ! طبق قانون كارما، هرگز تا چيزي نبخشيد چيزي دريافت نمي كنيد!
_ شفا از طريق محبت : بسياري از افراد به علت تجربه هاي تلخ و ناخوشايند، ذهن نيمه هشيارشان سرشار از مقاومت است و نمي توانند به آساني تسليم اقتدار انديشه يا نفوذ كلام بشوند. تكرار مكرر كلام محبت، مي تواند آن مقاومت ها را از ذهن بزدايد. استادان ماوراالطبيعه همواره به اين نتيجه رسيده اند كه واژه ي عشق، سازنده است و آدمي و جهانش را از نو بنا مي كند. اگر مي توانيد كسي را پيدا كنيد تا همراه شما در طلبيدن " عشق الهي" همراه شود. اگر نمي توانيد كسي را پيدا كنيد، مي توانيد خودتان انديشه ي محبت را در وجودتان بيدار كنيد و از اين طريق شفا يابيد. پزشكي انگليسي در جامعه ي پزشكان لندن مي گفت : " بيشتر مردم براي حفظ سلامت روان و سعادت زندگي شخصي به قدرداني مدام نياز مندند. " بنابراين، نياز به حق شناسي و مهرباني كاملا" طبيعي و بهنجار است. پزشكان دريافته اند كه كساني كه قدرداني و مهرباني كافي نستانده اند، يا از نظر عاطفي بيمار مي شوند يا جسما" . كلام سرشار از محبت و حق شناسي و مهرباني باعث شفاي كامل و پايدار اين گونه اشخاص شده مي شود در حالي كه مداواي پزشكي تنها برايشان شفايي موقت ايجاد مي كند!
دوستان زيادي درباره ي عشق از من سوال كرده اند . خصوصا" عشق زميني . كه من در همين جا به آنها ، خلاصه، توضيح مي دهم.
_ زن، آينه اي براي ديدن و شناخت عشق الهي:
انسان فاني قدرت نداشت تا مستقيم نور خدا را ببيند! خداوند مي دانست كه حتي حضرت موسي در طور سينا با ديدن نور خدا بيهوش مي شود! بنابراين خداوند در ازل، حوا را آفريد تا آدم ، طعم عشق زميني را بچشد. تا آدم در ظرف آينه وار اين عشق زميني، آنقدر بالا برود كه عشق الهي را ببيند و تجربه كند! خداوند زن را آفريد تا انسان مفهوم عشق را دريابد. زن در ادبيات كهن هميشه سمبل عشق بوده است. حتي در ادبيات اسطوره اي هم الهه ي عشق را زن مي دانستند. ( ايشتر الهه ي عشق) بنابراين اگر زن هستيد، به عشقي كه سنبل آن هستيد، احترام بگذاريد و با دادن عشق بي قيد و شرط به ديگران صلح و آرامش و رضايت را به همه هديه كنيد. در وجود شما آرامشي وجود دارد كه مي توانيد با بخشيدن آن آرامش و صلح به همسرتان، به فرزندتان، به خانواده تان و در نهايت به همه ي آدمها ، زندگي را شكوهمند كنيد. پس براي خودتان ارزش قائل بشويد و اين عشق را در جايي كه بايد ، خرج كنيد! خداوند ، زن را وسيله ي بقاي نسل قرار داد تا عشق، نسل به نسل، سينه به سينه به فرزندان حوا منتقل شود. اگر آدم عشق زميني را تجربه نمي كرد هرگز عشقي بزرگتر را نمي شناخت. اما خداوند عشق زميني را آفريد تا انسان توسط آن، به عشق الهي برسد نه اينكه توسط آن سقوط كند.
عشق مي تواند آرامش ببخشد، رضايت ايجاد كند، صلح برقرار كند و دنيايي آرام و با شكوه بسازد.به شرط آنكه هر كدام ما ، از خودمان آغاز كنيم، و تصميم بگيريم عشق بي قيد و شرط داشته باشيم، به زودي دنيا مدينه ي فاضله مي شود!
_ قابل توجه كساني كه پيگير تمرينات ذهني ( و اصول جادوگري ) هستند اما به توانگري راستين نرسيده اند: بعضي ها فكر مي كنند اقتدار ذهن ( و تمرينات جادو گري و نيروهاي ماورايي) براي رسيدن به توانگري كافيست! اما خود من جادوگرهاي زيادي را ديده ام كه در اوج اقتدار ذهن به آرامش و توانگري نرسيده اند. چرا؟ امروزه بسياري از افراد به مطالعه و انجام تمرينات ذهني مشغولند تا دريابند كه بجز اقتدار ذهنشان به هيچ عامل ديگري نياز ندارند و اگر از اين اقتدار درست بهره جويند، همه چيز بر وفق مرادشان پيش مي رود. با " اقتدار ذهن " به خيلي چيزها مي شود رسيد اما معمولا" زماني مي رسد كه متوجه مي شويد ديگر اقتدار ذهن به تنهايي كافي نيست. آنگاه فقط رو آوردن به معنويت و عشق حقيقي كمكتان مي كند تا پيروز بشويد. اگر بخواهيد به ضرب زور و فشار يا فقط با اتكا به قدرتهاي ذهني به آرزوهايتان برسيد، براستي توانگري راستين را از خود دور مي كنيد و حتي با به دست آوردن آن آرزو، به توانگري راستين ( توانگري همراه با كسب آرامش و شادي و رضايت ) نخواهيد رسيد.
اگر در تجربه هاي زندگي مشاهده كرديد كه اصول حقيقت ديگر برايتان موثر واقع نمي شود، بدانيد وقت آنست كه با محبت اين اصول را به كار گيريد. وظيفه ي ابدي و جاودانه ي ذهن، ابراز محبت است. بزرگترين درسي كه ذهن بايد بياموزد، محبت است. اگر استفاده از اقتدار ذهن، با محبت همراه نباشد، ذهن نامتعادل مي شود.
بنابراين قانون توانگري چنين مي گويد:
قانون 11 توانگري : محبت بيش از هر فعاليت يا قدرت ذهني ديگر مي تواند به انسان كمك كند تا به آرزوها و اهدافش ( توانگري راستين) برسد.
نكته : منظور از محبت اين نيست كه فورا" به سراغ همه ي افراد زندگيتان _ حتي كساني كه نبايد در زندگيتان باشند _ برويد و محبت خود را ، زبانا" به آنها بگوئيد يا نشان بدهيد. محبت مفهومي دروني است و وجود خودتان بايد سرشار از محبت باشد. اگر نسبت به ديگران و اوضاع و شرايط لبريز از محبت باشيد، حتي اگر هرگز آن محبت را به زبان نياوريد، احساس مي شود. آنگاه موقعيتها هم به محبت شما پاسخ مثبت مي دهند.
سيستم آرزوها هم اين نكته را تاكيد مي كند كه تنها با " جادوي محبت" مي توانيد بي هيچ فشار به موهبتهاي دلخواهتان برسيد.
قانون پنجاه و دوم سيستم آرزوها : شيوه ي تجلي محبت، مغناطيسي نيرومند است كه همه ي موهبتهاي عالم را از راههايي بي شمار، به سوي شما مي كشاند.
تمرين : براي بيدار كردن محبت راستين در وجودتان، به اين آيه ي كتاب مقدس بينديشيد كه : " خدا محبت است! " انديشيدن به اين آيه، شما را از خودخواهي و خونسردي و انديشه هاي ستمگرانه مي رهاند و موجودي نازنين و مهرآميز مي كند.بعلاوه، به محض تغيير شما، جهانتان هم متحول و شكوفا مي شود.هر چه بيشتر به محبت بينديشيد و هر چه بيشتر مشتاق محبت كردن باشيد، مغناطيسي نيرومند مي شويد تا همه ي موهبتهاي گرانقدر عالم را به سوي خود بكشيد.
_ چگونه طريق عشق باعث تجلي توانگري مي شود؟
وقتي همه چيز بر وفق مراد است، نشان دادن واكنشهاي هماهنگ دشوار نيست! اگر هنگامي كه مردم و موقعيتها مطابق ميل ما نيستند، بتوانيم مقاومت و انتقاد نكنيم و هماهنگ بمانيم، آنگاه طريق عشق، امور را به شيوه اي اصلاح مي كند كه حتي تصورش ممكن نيست! اگر واژه ي عشق ، سنجيده و آگاهانه بر زبان آيد و ساطع شود، جرياني مغناطيسي و مثبت و هماهنگ توليد مي كند كه انديشه هاي مخالف مانند نفرت و انزجار را در هم مي شكند و بي اقتدار مي كند. از اين رو ، ناهماهنگي نه تنها در ذهن كسي كه طريق محبت را در پيش گرفته ، بلكه در ذهن هر كس كه با او در تماس باشد، از بين مي رود.
تمرين : هر گاه احساس مي كنيد عشقي را كه حقتان است دريافت كنيد، از شما دريغ شده است ، هر گاه احساس كرديد كه مي خواهيد مقاومت يا انتقاد كنيد و آماده ي نفرت و انزجار هستيد، زماني است كه بايد بي درنگ آرام بنشينيد و طريق تجلي محبت را در پيش گيريد. براي اين كار، آرام بمانيد و مدام در دل تكرار كنيد :" عشق الهي همه چيز را سروسامان مي دهد و هماهنگ مي كند. " با چسبيدن به واژه ي محبت، هماهنگ باقي بمانيد و به جاي افزودن بر اغتشاش و ناهماهنگي، براي آن وضعيت، بركت و آرامش بطلبيد.
مثال : كاترين پاندر مثال مي زند كه خانمي ، همسايه اي بسيار پر سروصدا داشت كه نمي گذاشت شبها كسي آسوده بخوابد. اين خانم به جاي انتقاد، سكوت كرد و در دلش تكرار كرد كه : " عشق الهي در اين وضعيت سرگرم كار است و عاليترين ثمرات را مي آفريند. " ناگهان همسايه آرام شد و همه ي سروصداها خوابيد!
_ اتحاد عشق و فرزانگي :
بر يكي از معابد باستاني يونان نوشته شده : " اتحاد عشق و فرزانگي، راز زندگي است! " من درباره ي طلبيدن فرزانگي الهي با شما زياد صحبت كردم. فقط گفتن اين نكته باقي ماند كه اگر قدرت ذهن با محبت همراه نباشد، مي خشكد و از بين مي رود.عشق هم اگر به تنهايي عمل كند، ممكن است به وسواس بينجامد. اما اتحاد عشق و فرزانگي به راه درست مي رود و ناهماهنگي ذهن و تن را هماهنگ مي كند. براي رسيدن به اين اتحاد در درونتان، تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در من به اتحاد رسيده اند. "
تمرين _ اگر ذهنا" با چيزي در ستيزيد، عواطف و ذهن خسته تان را بياساييد و تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در اين وضع به اتحاد رسيده اند و عالي ترين ثمره را ايجاد مي كنند. " آنگاه واقعا" دست از سر مسئله تان برداريد تا عشق الهي آن را متعادل و درست كند. تكرار كنيد : " من همه ي اوضاع و شرايط زندگيم را با عشق و فرزانگي متبرك مي كنم. عشق و فرزانگي اكنون در من به اتحاد رسيده اند و در همه ي زمينه هاي زندگيم متجلي مي شوند. "
من در پستهاي ديگري به بحث " عشق الهي " و طلبيدن آن، و اينكه چطور از دولت عشق درهاي توانگري باز مي شود، به طور مفصل مي پردازم بنابراين فعلا" به خاطر طولاني نشدن مطلب، به همين مقدار بسنده كنيد.
خدايا! سپاس مخصوص توست زيرا كه اكنون عشق و فرزانگي الهي مرا به سوي بالاترين موهبتم مي كشاند! آمين! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:55 توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|